وببار ای"بــــارانــــ" که با باریدنت تجلی میبخشی بارها قصه خوب تازه شدن کفش های کهنه را...
 

دراین هوای بارانی هوای دل شما چگونه است ؟!

مثلا میتواند "این" گونه باشد؟!

+

هوای دونفره ن "چتر" میخواهد ن یک روز"بارانی" تنها کافیست حواسمان بهم باشد :)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مهر 1393ساعت 13:21  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

باید درباره یک "پسراردیبهشتی" ک فکر میکنم خدا وجودش را احساسش را خیلی خاص آفریده حرف بزنم و ب زودی حرف خواهم زد...

+

چقدر بی حوصله شده ام حوصله خودم راهم ندارم :(

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مهر 1393ساعت 23:47  توسط دوشیزه مُتوهم  

ما از اون دسته از آدما هستیم ک "کتاب خیلی سبز" میخونیم اما آزمونامونو "خیلی قهوه ای " میدیم :| !

+

همینه دیگ میخوای بخوا نمیخوایم نخوا :|

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 21:32  توسط دوشیزه مُتوهم  

گاهی زیر "بارون" باتو نفسهات چه خوبه :)

+

دارم خاله میشم الهی قلبونش برم :))))

از خوشحالی در آغوش خواهری گریه کردم :)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 17:32  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

زمزمه این روزهایم :

نشود فاشِ کسی آنچه میان من و توست !

تا اشارات نظر نامه رسانِ من و توست !

"هوشنگ ابتهاج"

+

بلاگفا خیلی خر است من آپ کردم برای عید اما نشده :||

بیاین دست بوسی عیدی بدم :دیی

+

ب زودی کامنت ها تایید میشه :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 13:20  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

خانوما آقایون!..

دوستان جان!..

به صف شین " خانوم سادات " می خواد بهتون عیدی بده..!! :))

 

+ به زودی کامنت ها تایید می شه.. :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مهر 1393ساعت 13:14  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

من خیلی جدی : ولی "لی" من خی لی از ازدباج میترسم !

لی کمی جدی و شوخی : میگم خوبه تو عِن قد از ازدباج میترسی و عِن قد مشتاقی اگه نمیترسیدی من واقعا

نمیدونم دیگ تو چی میشدی ! :|

+

من :||

لی: D

ازدباج : قهقهه !

 از خرده بحث های جدی "من" و "لی" :)

"عیدتان هم مبارک دوستان :))

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مهر 1393ساعت 9:35  توسط دوشیزه مُتوهم  

 

همه چیز برایم مبهم است مخصوصا بعضی از این اتفاقات خاص ک فکرش راهم نمیکنی !

هرچه بیشتر جلو میروم تعجبم بیشتر و چشمانم باز تر میشود خدایا هوامونو داشته باش ...

+

آخه الان وخته این حرفا بود مثلا من درس دارم اه :|

+

دلتنگیم برایتان طوفانی شده است ایشالا زودتر بیام بگین ایشالا :D

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 11:46  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

یادتان است ک قبلا گفته بودم کاش یکی بود عاشقم میشد این روزها احساس میکنم یکی حواسش خیلی نامحسوس ب من هست !

+

برایم دعا کنید....

دوشیزه روی سایلنت رفته است خاموش میخوانمتان :|

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 17:33  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

بگذار تنها نقطه اشتراکمان همین باران های گاه و بیگاه باشد وقتی دلمان پراز برگ ریزان میشود و خزانی در راه است ... دستانت را ب من بده پاییز من . منو تو باهم ادامه میدهیم در نقطه ای کور از زندگی ک هیچ کس نیست تنها منو تو در خیال هم ! باید در کوچه باغت دل آشوب و پریشان باشیم تا با برگ هایت هماهنگی پیدا کنیم دلتم نخواهد خود ب خود دل آشوب میشوی این خاصیت پاییز است ! اصلا ورودی پاییز نوشته است ورود افراد متفرقه ممنوع نیست تنها باید مراقب دلت باشی عاشق شدن در پاییز دردناک است دردی عمیق ک تا پاییز جان دارد وجودت را تا سالیان سال همچون خودش  زردو خشک و خزانی و زیبایی ک از دور تنها زیباست میکند ! پس سعی کن وارد بطن پاییز ک میشوی خودت دل آشوب باشی تا کسی آشوبت نکند دلِ بیچاره مان گناه دارد !- گوش کن منو پاییز آخربه تفاهم میرسیم هیچ کس ب کارمان کاری نداشته باشد پاییزِ من آماده ای بباریم ؟! اگر حوصله نداری تنها کمی بغلم کن !

برگ خزان - آفتاب sun on autumn leaves

+

دلِ بیچاره ام رنگ برگش ب زردی میزند اما امیدوارم دلِ شما همیشه سبز باشد !

خیلی بداهه از پاییز گفتم ...

آهنگ نوشت: خزون غرورِ ابرهارو شکسته !  خط ب خط آهنگ وبم را عاشقانه دوست دارم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مهر 1393ساعت 19:18  توسط دوشیزه مُتوهم   |