وببار ای"بــــارانــــ" که با باریدنت تجلی میبخشی بارها قصه خوب تازه شدن کفش های کهنه را...

 

چقدر موقع ب دنیا اومدنت ذوق و شوق داشتم یادته؟! معلومه ک یادت نیست :دی دقیقا هیفده تیر نودو یک ب دنیا اومدی حالا شدی دوساله مامان کی باورش میشه ؟! چقد زود بزرگ شدی ....:) اون روزا برای بودنت کیلو کیلو قند تو دلم آب میشد البته هنوزم میشه اما خوب اولش بود دیگ ی حس خاصی داشت:) عین این اسکولای بیکار ثانیه ب ثانیه بهت سر میزدم ی وخ ناراحت نشی مامان :دی یادش بخیر چقد کنار تو دوستای مختلف و مهربون پیدا کردم آدمای مختلف با خصوصیات رنگارنگ :) چقدم ک مشکلات داشتن هرروز یکیشون درباره احساسش میگف : ی روز عشقش باهاش قهر کرده بوت . ی روز درباره تنهاییاش میگف . ی روز داغون و خراب بوت میخواست خودشو پاک کنه . ی روز هکش کرده بودن و هزار جور لیچار بار طرف کرده بود البته هنوزم این داستانا ادامه داره اما بهتر شده جانم :) دیگ نمیدونستم باید برای کدومشون غصه بخورم:| چقد دلم برای اون آدم اولیا تنگ شده کاش دوباره برگردن دوباره منو پیدا کنن آخ ک چقدر خوشحال میشم :)

+

با بودن تو بود ک زندگی من ی جور دیگ شد بهتر بودن و خوب بودن و نصیحت های ب موقع و حرفای فیلسوفانرو یاد گرفتم البته هنوزم باید یاد بگیرم برای رسیدن ب نوک قله خی لی راه مونده ک باید طی کنم ! :)

- زندگیمو دوست دارم تور و دوست دارم آدمای اینجارو خی لی خی لی دوست دارم و بهشون افتخار میکنم :))

                                                  " تولدت مبارک وبلاگ کوچولوی من "

                                                                      :)))

پ.ن: دوشیزه دارد میزند ب دشت و دریا پس ی چند روزی نیستم :(

التماس خیلی دعا ...

" یاعلی"

+ تاریخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ساعت 2:32 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

باید برای شادی یک توبه کوچولو دل هزاران گناه راشکست ...

مگ ن خدا ؟!

"احمد عزیزی"

این مگ ن ازخودم بود:دی

+

چقد دلم برای بهمن میسوزه الهی :(

+ تاریخ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ساعت 2:30 نویسنده دوشیزه مُتوهم
 

آی حرصم در میاد وختی ی مسیج بلند بالاعه پر از احساس برای یکی میفرستم طرفم کم لطفی نمیکنه واس من "لبخند" میفرسته تو اون لحظه دوست دارم طرف و ازتو گوشی درش بیارم فقط بهش "لبخند" بزنم لبخند خشنا :| ی تو گوشیم حالا ب خاطر وجدان خودم میزنم تنگش :||

+

پ.ن: اصنم خوشم نمیاد از این حرکت خو جواب نداری جواب نده هم لبخندت بد نام نمیشه هم منو دق نمیدی

فمیدی؟! فمیدی یا ن؟ :||

تو کامنتام همین شکلی اصابم میریزه بهم :|

+ تاریخ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ساعت 14:39 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

گاهی ب یک هیجان بالا نیاز داری بند بند وجودت یک لحظه هیجان پراز ترس را می طلبد فقط دوست داری بلند بلند بخندی و جیغ بکشی از همان جیغ هایی ک بعدش احساس میکنی قلبت در دهانت است ! دستانت را ب من بده میخواهیم سقوط کنیم سقوطی پر از مرگ و خالی از ترس ! همچون ابرهای مرده در آسمان سقوط میکنیم !

+

 

پ.ن: گاهی در پس سقوط هایمان آرامش نابی نهفته است!

سقوط با لبخند درشت نوشت: پروازت بی خطر... :)

+ تاریخ جمعه سیزدهم تیر 1393 ساعت 21:55 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

ب احترام عنوان پست یک روز سکوت میکنیم :)) هیس لطفا ...

+

کامنتارم باز میذارم ببینم تا چ حد مقاومین

عنوان پست ب قول کرو آذر لعنتی ! :)

+ تاریخ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ساعت 22:18 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

این راس میگ دیگ رو اصاب ملتِ :|

ایضا

+ تاریخ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ساعت 15:11 نویسنده دوشیزه مُتوهم
 

- کاش حداقل ب مدت یک سال توی رویاهام زندگی میکردم البته زندگی میکنم اما مستجرم هنوز صاب خونه نشدم! فک میکنم زندگی توی یک رویا برای تمدد اصاب خیلی مفیدِ ! زندگی آرام و بدون دغدغه ... کاش بود این خانه رویایی! همیشه دوست داشتم ی خونه درختی داشته باشم تصورش و ک میکنم دلم میره آخ...:)) بعد هرروزمیرفتم توش ساعت ها میشستم و فقط خودم و خدام ...

+

گاهی با واقعیت ها نباید روبروشی!

- زندگی سخت دوست داره مارو با واقعیت ها روبرو کنه پس خودمونو آماده کنیم...

بعضی از آدمام هستن خیلی دوست دارن آدمو با واقعیت ها روبرو کنن عَی بابا خسته شدیم بشین سرجات :|

من نوشت: هوای گریه هامو داری یا نه؟!

+ تاریخ سه شنبه دهم تیر 1393 ساعت 14:41 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

من ب تو نگاه میکنم خجالت میکشی ...!

تو ب من نگاه میکنی خجالت میکشم...!

اصلا بیا بهم نگاه نکنیم ! ن مگر میشود ؟! پس لطفا کمی حواست ب من نباشد تا یک دل سیر نگاهت کنم!

چشمانم از بس سر ب زیر تورا پاییده درد میکند ب گمانم باید عینکم را عوض کنم!

+

پ.ن: این حرفِ دلِ اون دسته از پسرای نجیبه ک عاشق میشن آخ آخ آخ :))

پ.ن: ب نظرم عنوان خودش ی پا پسته :)

+ تاریخ دوشنبه نهم تیر 1393 ساعت 13:5 نویسنده دوشیزه مُتوهم |

 

ماهش آمد دیدید؟! ب خدایتان بگویید هوای این مُتوهم را داشته باشد بگویید این روزها زیادی داشته باشد خودت میدانی ک روزهای سختی برایم آماده کردی ک میدانم همه آنها تنها لطف توست ...

+

خدایی ماه رمضان فقط با ماه عسل میچسبه :)

ویجه دعام کنید :))

+ تاریخ یکشنبه هشتم تیر 1393 ساعت 12:43 نویسنده دوشیزه مُتوهم
 

ما آدما ک از یک ثانیه بعد خودمون خبر نداریم باید خیلی وقت ها حواسمون باشه ک بی بهانه و بدون دلیل اون دسته از آدمایی ک توی زندگیمون خیلی دوسشون داریم و وجودشون مایه آرامشِ حتما را ب را ی بغل محکم و ی بوسِ آبدار ازشون بگیریم باورکنید عِن قدر حالمون خوب میشه! :)  من ی آدمایی رو توی زندگیم میشناختم ک چند سال با پدرش قهر بود اما وقتی با همون حالت قهر پدرشو از دست داد ی جور دیگ دلش سوخت :(

+

من ک همش تو خونمون آویزونِ اینو اونم عِن قد بقیه خوش حال میشن :))

زندگی نوشت: قدر لحظه ب لحظه آدم های اطرافتونو بدونید ب زندگیتون عشق بورزید و باور کنید کنار همین آدم ها

خوشبختید! :)  تو این روزا ی جور دیگ قدر لحظه هامو میدونم !

مُتوهم با مهربانی خالصانه نوشت: ی بوس و ی بغل محکم برای همه دخترای خوبم:))

من دیوانه این عکسم:)

+ تاریخ شنبه هفتم تیر 1393 ساعت 11:24 نویسنده دوشیزه مُتوهم |