وببار ای"بــــارانــــ" که با باریدنت تجلی میبخشی بارها قصه خوب تازه شدن کفش های کهنه را...
 

با "این" دیگ خیال خودتونم راحت کنید :D

+

حالا برو با خیال راحت ب کارت برس :)

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 22:42  توسط دوشیزه مُتوهم  

امروز بعد از کلاس من و ریفیق جان با ی حالت شنگولانه داشتیم باهم حرف میزدیم بحث ی نفر شد ک من گفتم حالا چی میخونه؟

رفیق با حالت قهقهه : مهندسی خاک برسری(همون خاک برداری خودمون) !

من با حالت منفجرانه از لبخند :

اون بنده خدای از همه جا بی خبر:

+

الان تمامیه رشته ها یک نوع خاک برسری محسوب میشن طرف باید عِن قدر خر خونی کنه تا اون رشته از خاک برسری در آد مگ نه؟!

بعد میگن برو درس بخون ک چی پس فردا ی آدمایی عین خودمون پیدامیشن دورهمی هر هرو کِر کِر را میندازن :|

تازه این ک چیزی نیست آخرش بت میگن انگل جامعه :|||

+

کیا اینجا آق مهنس خانوم مهنسن ؟! :)

از دوشیزه ب شما نصیحت بقیرو بی خی آل درستونو بخونید  موفق و پیروز باشید :)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم شهریور 1393ساعت 16:5  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

تا حالا عاشق شدین؟!                       

                                         ب کسی شده دل بدین؟!

                                                                              یهو از دستش بدین؟!

+

پ.ن: دیشب داشتم این ترانه بنیامینو گوش میدادم :)

پ.ن: لُفا همه جواب بدن حتی دوستان خاموش مچکرم :)  

عصبی نوشت: این دلیل نمیشه من کم هستم شما اصلا نباشید عَی بابا :| احساس میکنم تمام کسانیکه در وبلاگ دوستانم هستند مرده اند فاتحه  هرکی با "سید" خدا در بی افته ور می افته فمیدین؟!     

+ نوشته شده در  شنبه هشتم شهریور 1393ساعت 17:17  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

باید دختر باشی تا بفهمی چِ میگویم ! دختر یعنی سرشار از احساسات لطیف وظریف ک اگر پایش بی افتد عاشقانه این احساسات را برای کسی ک دوستش دارد خرج میکند ! دختر یعنی سرنوشت یک مرد کسی ک برایش خانومی میکند ....لبخند میزند...شیطنت میکند... ! تنها یک دختر میتواند خودش را استادانه لوس کند این خاصیت دختر بودن است . یک دختر نیازدارد خیلی وقت ها  ب سراغ رویای شیرین دخترانه اش برود حتی اگر آن دختر سی سالش  شده باشد نیاز دارد بعضی وقت ها سرش را بگذارد روی پاهای مادرش  و مادر موهایش را ناز کند وحرف های شیرین بزند ! بهانه های الکی بگیردو هی غُربزند:) تنها یکدختر میتواند انواع لاک های رنگی را داشته باشد و هرروز با ذوق و شوق آن هارا امتحان کند . تنها یک ذوقِ دخترانه میتواند انواع گلِ سرهای رنگی را بخرد تا درمیان گیسوان بلندش زیباییش را دوچندان کند !  ب دختر بودنتون افتخارکنید :)

+

مهم تر از همه  ما دخترا میتونیم مامان شیم شما ک نمیتونید دلتون بسوزه :دییی

پ.ن: امروز حرم بودم برنامه های قشنگی داشتن اما اشکم میومد ب ما خوشحالی نیومده :|

ب زودی کامنت ها تایید و ب بلاگ ها سر زده میشود :)

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم شهریور 1393ساعت 23:47  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

این خیلی خوبه وقتی دلم پُر آشوبِ حداقل اینجارو دارم ک آرومم کنه :)

پ.ن: خیلی خوش بحالم خدایا ممنونم ب خاطر این نعمت بزرگ :)

+

صدای ضبط...

اتوبان...

هوای بارانی...

ب خود بیا نرسیده ب "قم" توقف کن!

"سلام دختر باران سلام خواهر ماه "

- بهشت را ب همین سادگی تصرف کن!-

"حمیدرضا برقعی"

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 22:45  توسط دوشیزه مُتوهم  

 

- امروز روز خوبی نبود چرا؟ چون  ب صورت رگباری درس ب خوردمون دادن . چارساعت عربی و دوساعت ریاضی چیزی نیس ک الان من لِهَم :|

امروز روز سختی بود...

فردا سخت تره...

پس فردا ک دیگ هیچی...

کلا امسال من شِتِ پِت میشم دوستان :||

+

پ.ن:ی چیزی ک این وسط حالمونو خوب نگه داشته استادای خیلی بامزه و باحال و در کنار رُفقا بودنِ  :) 

پ.ن: برای رسیدن ب موفقیت باید شِتِ پِت شد دوشیزه (ع)

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم شهریور 1393ساعت 17:34  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

چشمت کشیده مجتهدان را ب اشتباه

فقه و اصول در مژه ات گیر کرده است

شان نزول سوره زلزال خواندنیست

اخم تورا ب زلزله تفسیر کرده است!

+

چقد دلم برای عاشقانه هایی ک میگم تنگ شده :(

حرصانه نوشت : چقد من این روزا حرص میخورم آخرم فک کنم ب سرطان حرص مبتلاشم و جان ب جان آفرین تسلیم کنم :|

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم شهریور 1393ساعت 12:43  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

چِ "بیشعورانه" نشسته ام درس میخوانم و چِ "بیشعورانه تر " کسی مشتری احوال پرسیم نیست :|

+

"این" تقدیم ب شما دوسِتان نوشِ جونتون

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 11:41  توسط دوشیزه مُتوهم  

 

وختایی ک این دل داغون و خراب میشه آماده مچاله شدن ورفتن تو سطلِ آشغاله فقط ی راهی برای من هست اینکه عِن قدر گریه کنم تاجونم درآد (اما خوب اینکه نشد دخترم :) اومممم خوب ی کار دیگ میکنم اینکه عِن قدر "میخندم" تا جونش درآد (جونِ همون حالِ بدو میگم :)

+

پ.ن:عنوان پست از مصطفی مستور برای کتاب "عشق روی پیاده رو" اندکی با تلخیص :)

دلم گرفته حسابی عِن قد از این لبخنداباید برای خودم بکشم تاحالم خوب شه باید تلقین کرد خیلی چیزا با تلقین درست میشه ...

برای خودم نوشت:دلِ تنها و غریبم منُ این حالِ عجیبم ...!

کمی بی ربط نوشت: این فیلمِ دربند چقد ی جوری بود هرچی انرجی منفی داشت منتقل کرد با دیدنش یاد هیس دختران فریاد نمیزنند افتادم :|

بعدا نوشت: لازم ب ذکره این هدر خوشگلو ک مشاهده میکنین کاری کسی نیست جز "نگار" مچکرات :)

+ نوشته شده در  شنبه یکم شهریور 1393ساعت 18:27  توسط دوشیزه مُتوهم   | 

 

بَه میبینم ک امسال کنکور دارمُ از این صُبتا :|

( با آهنگ پلنگ صورتی بخونین)

چِ بد ...

چ بد...

چ بد...

چ بد...

چ بد...

چ بد...

چ بد...

+

ناراحت نوشت : دیگ کم میام نت میخوام مث ی دختر خوب درس بخونم میام وباتون شاید خاموش حالا شایدم روشن اصن هرچی خدا بخواد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 11:50  توسط دوشیزه مُتوهم   |